تبليغاتX
.:: ابدیت مرده ::.
ابدیت مرده
اینجا آدم ها نه به خاطر گناهانشان، بلکه به خاطر آدم بودنشان مجازات می شوند
» پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 14:16
دوباره شروع کردم... نه با دید سیاه... کسی که واقعیت می خواد ببینه و بگه... بدون هیچ فیلتر یا چیز دیگه ای همین...
نوشته شده توسط پریش | موضوع: مختلف | لينک ثابت |

» پنجشنبه ششم دی 1386 3:7
زندگی ادامه دارد... با تمام خوبی ها و بدی ها... شادی ها و غم ها... اشک ها و لبخند ها...

و مرگ... پشت تمام این ها... به دنبالت می آید... زمانی برای ایستادن نیست...

و چاره ای جز رفتن...

و من...

در کجای این راه مانده ام؟

نوشته شده توسط پریش | موضوع: | لينک ثابت |

» چهارشنبه بیستم تیر 1386 5:9
و تنها آن روز که تو می مانی...

آن روز هم نمی توانم بگویم که من تنها هستم...

اما شاید بتوانم از همین الان فریاد کنم...

من غریبم... غـــــــــــــــــــــــــــــریــــــــــــــــــــب...

نوشته شده توسط پریش | موضوع: | لينک ثابت |

» سه شنبه دوازدهم تیر 1386 23:13
زندگی احمقانه تر از اون که بخوایم خودمونو بهش وابسته کنیم...

احمقانه تر از اون کارا ماست که به این زندگی جلوه می ده...

نوشته شده توسط پریش | موضوع: | لينک ثابت |

» دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 2:32
چند وقتی دارم به چهره واقعی زندگی فکر می کنم... چه قدر زشت... همیشه تو اوج خوشی، بدی رو میاره و تو اوج نا امیدی، خوشی رو... وقتی ازش انتظار داری، چشم به راهت می ذاره... وقتی ازش دور می شی، دوباره جذبت می کنه... خیلی بازی تلخ و سختی...

چه حس خوبی دارم از این که می دونم کسی این متن را نمی خونه... شاید دیگه فکر نمی کنن که اینجا بنویسم...

شب خیلی تاریکی... با آدمای تاریک خودش... یعنی می شه امید به پیدا کردن یک چراغ داشت... زیاد حرفام رو قائده نیست، هر چی میاد تو ذهنم می نویسم...

سرنوشت خیلی پیچیدست... تو رو با هزار امید با خودش می بره... آخرش می بینه سر از نا کجا آباد در آوردی... و جالب تر از اون... دیدن آدمایی که تو این مسیر باهاشون روبرو می شی... چه قدر رنگارنگ... شناخت هر کدومشون یک عمر می خواد.... اما واقعا این قدر وقت داریم؟

نوشته شده توسط پریش | موضوع: | لينک ثابت |

» یکشنبه بیستم خرداد 1386 4:41
دیگه فکر نکنم کسی بیاد این ورا، همه رو فرستادم تا ابد خوب، نمی دونم چرا دلم خواست یه چیزیم اینجا بنویسم... شاید چون داداشم لینکم کرد، گفتم بذار یه چیزی بنویسم، وبلاگ می زنم تا تمام مطالب نشون بده، شاید یکی دلش خواست بخونه، واسه همین ممکنه خیلی دیر بالا بیاد.

 

نوشته شده توسط پریش | موضوع: | لينک ثابت |

» پایان... چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 20:1
ابدیت مرده تمام شد...

از امروز تا ابد می مانم. پیش من بمان، دستانم را بگیر، تا ابد با من بمان...

http://ta-abad.blogfa.com

نوشته شده توسط پریش | موضوع: | لينک ثابت |

 

Copyright © 2006 - Site bus: پریش